واکنش زمانی به مهاجرت حسینی

واکنش زمانی به مهاجرت حسینی

واکنش حامد زمانی نسبت به مهاجرت سید محمد حسینی

 

این اتفاقا ‌برای آقایانِ‌ رسانه‌وفرهنگ‌ جدیدوعجیب‌ نیست

اگه شما یکیشو میبینید،برای دوستان خاطرست!

(چندسال پیش به یکی از آقایون گفتم که خوب پاتوقی درست کردید براشون،

اینجا پاتوق نفوذیا و لژ سکولارا و براندازا و اپوزیشن و ماسون و…ست

خندید… البته بیشتر به ریش ما!)

اینجور اتفاقا رو اتفاقی نبینید ،اینا معمولاً تیکه های ‌یه‌ پازلند…

باید پیدا کنید پرتقال فروش را!

این کثافتها نیستن که دارن میرن،

این خاکه که داره اینا رو میریزه از دلش بیرون!

وقتی چندسال پیش پست میذاشتید چرا نمیری جایی؟

گفتم این بحث فایده نداره، تکلیفم با جمیع رسانه ها معلومه

اما…

اگه پس‌فردا دیدید مثل اون خواننده‌ی عزیزمون که حتی بعضی از شاعرای خودمونم با آغوش باز باهاش کار میکنن، اینام برگشتند و یه هندونه‌‌ ی سرخ‌ تر و آبدارتر دادن دستشون تعجب نکنید!

 

همچنین بخوانید: بازنمایی هنر در هنر

متن آهنگ سردار من از حامد زمانی

متن آهنگ سردار من

متن آهنگ سردار من حامد زمانی

تویی برگشتی و میگی که حرفت؛ تنها جنگت نیست
نشونِ غیرتت تنها؛ همین تیر و تفنگت نیست
تویی برگشتی و انگار میخوای فانوسو برداری!
تو خوب از نقشه ها از معبرا از ما خبر داری…
تویی سردار من وقتی گلوله چاره گر میشه که تو قلبای این مردم امید و عدل جاریشه!!
بگو سردار من خرازیه بیداره میدونها؛ مگه میشه فقط اسمت بمونه رو خیابونها؟

بگو سردار من دلدار من فرمانده ی بیدار من!
از دل بگو از جان بگو، لب تر کن ای طوفان
بگو از دیدنیهایت بگو
از رسمو از راهت بگو.. روشن بگو راحت بگو! از قبله از ماهت بگو…
بپرس از هم قطارا کو دعاهایی که میکردی؟
قرار ما نبود از راهی که رفتیم برگردیم
کاری بود مثلِ کاظمی روزا و شبهامون؛ فقط اسم حسین باشه تو دلهامون رو لبهامون

بگو سردار من از عشق از اشکای تو خلوت!
بگو از خادمِ سربازها بودن میون… چه دستایی گرفتی با این دستی که افتاده!
یه دست تو صدا داره که دلهارو تکون داده
دلِ عالم هوایی و دله عاشق هوایی تر، یه دنیا کربلایی ام حسینا کربلایی تر
بگو ای زنده روحِ زنده رود باید که از عشقت؛ سرود مجنون اگر افسانه بود
اما تو در مجنون خودت مجنون شدی؛ در خون خودت مجنون شدی در خون

شکوه مردها پیداست ولی تو رزم پیداتر علمدارا…
همه زیبان ولی بی دست زیباترووو
همیشه مردها مردن اگه سردار اگه بی سر
امیر قلبها هستن؛ چه تو زاقه چه تو سنگر
اگه سردار اگه بی سر زیباتر!

───┤ ♬♫♪ ├───

حامد زمانی سردار من

 

بازنمایی هنر در هنر

بازنمایی هنر در هنر

بازنمایی هنر در هنر

بازنمایی هنر در هنر

بهترین راه شناخت فضای هنری هر جامعه ، بررسی آنها در آثار هنری است.
یعنی از منظر و اندیشه و حرفه‌ی اهالی آن.

در سینمای ایران تابحال چندین فیلم درمورد زندگی و پشت پرده اهالی هنر و سینما ساخته شده از:
ناصرالدین شاه آکتور سینما و هنرپیشه مخملباف بگیر تا سوپر استار میلانی و خشم و هیاهو هومن سیدی
فیلمهایی مثل سینما سینماست پر پرواز ، مزاحم ،ستاره ها ، توفیق اجباری و کلاس هنرپیشگی

حجة الاسلام علی جعفری در ویژه‌نامه اسماء با عنوان بازنمایی‌ سینمای‌ ایران‌ در سینمای‌ ایران
که این روزها به راحتی برای سلبریتی ها صدق میکند:
“سینماگر در سینمای ایران نسبتی با سایر ساحت های هنر، فرهنگ و معرفت ندارد…
کتاب نمیخواند؛ دانشگاه نمیرود؛ همنشینی با نخبگان ندارد؛ حتی فیلم نمیبیند…
اهل تئاتر؛ سفر و زیارت نیست.
او شخصیتی قائم به خود و بی‌نیاز از دیگران نمایانده است…

نه تنها سینماگران شخصیتهایی منفرد و بدون خانواده تصویر میشوند؛
بلکه سینما خود مقوله‌ای غیرخانوادگی است که پیشرفت و ارتقا در آن نسبت تامی با جدایی و رهایی از خانواده دارد.
خانواده معمولا متغیری اختلال‌گر در روابط حرفه‌ای و هنری سینماگران است و بالعکس.
در روایت سینمای ایران نه تنها دیانت مسأله مهمی برای آن نیست؛
بلکه شخصیت سینماگر بیش از آنکه در همراهی با مذهب تصویر شود؛
در واگرایی و اجتناب از آن دیده میشود و در معدود فیلمهایی که متدینین در آنها وجود دارند؛
آنها را در زمینه ی تخطئه و هجمه به سینما نشان میدهد.
سینمای ایران بستر حاصلخیز و جذاب روابط گشاده دستانه و آزاد زن و مرد است.
این مقوله یکی از نشانه های آشکار و عریان سینمای ایران در روایت سینمایی از آن است”

انقلابی بودن

انقلابی بودن

انقلابی بودن یک هویت است
از آتن تا الجزایر
از آتش تا خط
از کشاورزی تا صنعت
از اکتبر تا بهمن
از کاسترو تا خمینی و از خارا تا آوینی
هنرمند انقلابی متفاوت است از هنرمند انقلاب اسلامی

هم هنرمند انقلابی بودن و هم هنرمند انقلاب اسلامی بودن؛ در زیست و جهان بینی وی‌ باید مشهود باشد.
هم در عین و‌ هم در ذهن برای همین جدای از رفتار و زندگی اشدر کلیه ی آثارش؛
حتی درباره ی زمینی‌ترین موضوعات هم رگه هایی از این جهان‌بینی را میشود پیدا کرد.

دکتر سنگری در فصل اول کتاب از نتایج سحر اینچنین مینویسد:
“چنین شاعری اگر سروده‌هایی داشته باشد که واجد درون مایهٔ پیش گفته شده (شهادت،‌ عدالتخواهی،‌ ظلم‌ستیزی، انسان‌دوستی، معنویت‌گرایی، ستایش‌ارزشها‌ و چهره‌های‌ارزش‌آفرین‌الهی-انسانی) نباشد،
باز هم شاعر انقلاب‌اسلامی بشمار می‌آید و شعر او شعر انقلاب‌اسلامی است؛
مشروط بر اینکه با هویتی که از او شاعر انقلاب‌اسلامی ساخته است مطلق و کامل فاصله نگرفته باشد..
با این مقدمات، اگر شاعر انقلاب سروده‌هایی عاشقانه،عارفانهٔ محض، مطایبه، دوستانهٔ فردی، فلسفی و اجتماعی، طنزآمیز و …داشته باشد،
که در تلقی نخست، شعر انقلاب اسلامی نگاشته نشود،
شعر انقلاب‌اسلامی است و او شاعر انقلاب‌اسلامی محسوب میشود.

معنی این سخن این است که جغرافیای محتوایی و معنایی شعر انقلاب‌اسلامی بسیار گسترده است
و همهٔ گونه‌های شعری‌ را در بر میگیرد.
و شاعر(هنرمند) انقلاب را نباید شاعری انگاشت که فقط در وصف انقلاب و ارزشها و باور ها و موضوعات متداول و متعارف انقلاب شعر بگوید و به اصطلاح شعر او «انقلابی» باشد”

برای تبیین بهتر؛ دو سروده از دو شاعر با قالب و موضوعی یکسان (وصف همسر) را با هم مقایسه میکنیم:
۱- آیدا در آینه از احمد شاملو
لبانت
به ظرافت شعر
شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل میکند
که…
نه گندم و نه سیب از قیصر امین پور
نه گندم و نه سیب
آدم فریب نام تو را خورد
از بیشمار نام شهیدانت…