بازنمایی هنر در هنر

بازنمایی هنر در هنر

بازنمایی هنر در هنر

بهترین راه شناخت فضای هنری هر جامعه ، بررسی آنها در آثار هنری است.
یعنی از منظر و اندیشه و حرفه‌ی اهالی آن.

در سینمای ایران تابحال چندین فیلم درمورد زندگی و پشت پرده اهالی هنر و سینما ساخته شده از:
ناصرالدین شاه آکتور سینما و هنرپیشه مخملباف بگیر تا سوپر استار میلانی و خشم و هیاهو هومن سیدی
فیلمهایی مثل سینما سینماست پر پرواز ، مزاحم ،ستاره ها ، توفیق اجباری و کلاس هنرپیشگی

حجة الاسلام علی جعفری در ویژه‌نامه اسماء با عنوان بازنمایی‌ سینمای‌ ایران‌ در سینمای‌ ایران
که این روزها به راحتی برای سلبریتی ها صدق میکند:
“سینماگر در سینمای ایران نسبتی با سایر ساحت های هنر، فرهنگ و معرفت ندارد…
کتاب نمیخواند؛ دانشگاه نمیرود؛ همنشینی با نخبگان ندارد؛ حتی فیلم نمیبیند…
اهل تئاتر؛ سفر و زیارت نیست.
او شخصیتی قائم به خود و بی‌نیاز از دیگران نمایانده است…

نه تنها سینماگران شخصیتهایی منفرد و بدون خانواده تصویر میشوند؛
بلکه سینما خود مقوله‌ای غیرخانوادگی است که پیشرفت و ارتقا در آن نسبت تامی با جدایی و رهایی از خانواده دارد.
خانواده معمولا متغیری اختلال‌گر در روابط حرفه‌ای و هنری سینماگران است و بالعکس.
در روایت سینمای ایران نه تنها دیانت مسأله مهمی برای آن نیست؛
بلکه شخصیت سینماگر بیش از آنکه در همراهی با مذهب تصویر شود؛
در واگرایی و اجتناب از آن دیده میشود و در معدود فیلمهایی که متدینین در آنها وجود دارند؛
آنها را در زمینه ی تخطئه و هجمه به سینما نشان میدهد.
سینمای ایران بستر حاصلخیز و جذاب روابط گشاده دستانه و آزاد زن و مرد است.
این مقوله یکی از نشانه های آشکار و عریان سینمای ایران در روایت سینمایی از آن است”

انقلابی بودن

انقلابی بودن

انقلابی بودن یک هویت است
از آتن تا الجزایر
از آتش تا خط
از کشاورزی تا صنعت
از اکتبر تا بهمن
از کاسترو تا خمینی و از خارا تا آوینی
هنرمند انقلابی متفاوت است از هنرمند انقلاب اسلامی

هم هنرمند انقلابی بودن و هم هنرمند انقلاب اسلامی بودن؛ در زیست و جهان بینی وی‌ باید مشهود باشد.
هم در عین و‌ هم در ذهن برای همین جدای از رفتار و زندگی اشدر کلیه ی آثارش؛
حتی درباره ی زمینی‌ترین موضوعات هم رگه هایی از این جهان‌بینی را میشود پیدا کرد.

دکتر سنگری در فصل اول کتاب از نتایج سحر اینچنین مینویسد:
“چنین شاعری اگر سروده‌هایی داشته باشد که واجد درون مایهٔ پیش گفته شده (شهادت،‌ عدالتخواهی،‌ ظلم‌ستیزی، انسان‌دوستی، معنویت‌گرایی، ستایش‌ارزشها‌ و چهره‌های‌ارزش‌آفرین‌الهی-انسانی) نباشد،
باز هم شاعر انقلاب‌اسلامی بشمار می‌آید و شعر او شعر انقلاب‌اسلامی است؛
مشروط بر اینکه با هویتی که از او شاعر انقلاب‌اسلامی ساخته است مطلق و کامل فاصله نگرفته باشد..
با این مقدمات، اگر شاعر انقلاب سروده‌هایی عاشقانه،عارفانهٔ محض، مطایبه، دوستانهٔ فردی، فلسفی و اجتماعی، طنزآمیز و …داشته باشد،
که در تلقی نخست، شعر انقلاب اسلامی نگاشته نشود،
شعر انقلاب‌اسلامی است و او شاعر انقلاب‌اسلامی محسوب میشود.

معنی این سخن این است که جغرافیای محتوایی و معنایی شعر انقلاب‌اسلامی بسیار گسترده است
و همهٔ گونه‌های شعری‌ را در بر میگیرد.
و شاعر(هنرمند) انقلاب را نباید شاعری انگاشت که فقط در وصف انقلاب و ارزشها و باور ها و موضوعات متداول و متعارف انقلاب شعر بگوید و به اصطلاح شعر او «انقلابی» باشد”

برای تبیین بهتر؛ دو سروده از دو شاعر با قالب و موضوعی یکسان (وصف همسر) را با هم مقایسه میکنیم:
۱- آیدا در آینه از احمد شاملو
لبانت
به ظرافت شعر
شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل میکند
که…
نه گندم و نه سیب از قیصر امین پور
نه گندم و نه سیب
آدم فریب نام تو را خورد
از بیشمار نام شهیدانت…